خاطرات شیرین بارداری
91/5/11
سلام عشقم
امروز قرار با بابایی بریم سونو گرافی تا شما کوچولوی ناز و دوست داشتنی رو ببینیم.
عزیز دلم خیلی مراقب خودت باش ، منم مراقبتممممممممممممممم.
بچسب محکممممممممممممممممممم به دل مامانی.ایشالله زود زود 9 ماهه بشی و
صحیح و سالم خدا بذاره تو بغلم.
دیشب فکر میکردم که خدای بزرگ یکی از فرشته های مهربونشو برای ما به زمین
فرستاده.
الهی مامان فدات بشه اندازه یه عدسی اونقد کوچولو که به سختی دیده میشی . آخه قربونت برم خیلی کوچولو
بودی. خانم دکتر گفت: الان 5 میلی متری. و تاریخ احتمالی به دنیا اومدنت 14فروردین 92 هست.
اما فکر میکنم زودتر میای تو بغلمممممممممممممممممممممممممممممم.
عزیزم الان تو 6 هفته هست که تو دل مامانی جا خوش کردی. وقتی صدای قلبت رو شنیدم. دلم واسه دیدنت یه
ذره شد. خیلی من و بابایی ذوق زده شدیم.................................
ای ناقلا هنوز نیومده بابایی خیلی دوست داره . آخه از وقتی فهمیده بابا شده ، نمیذاره من از جام بلند شم .
بابایی خیلی دوسمون داره.

![]()
![]()


خاطرات شیرین بارداری
